X
تبلیغات
رایتل

فاینال فنتزی

دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:33

امروز صبح توی مسیر شرکت 

بین خیل ماشین های تک سرنشین  

زیر آسمون خاکستری رنگ تهران  

که چشم چشم رو نمی دید   

بین مردم ماسک زده و خسته و مریض و ناراحت و در حال سرفه که حتی حال نگاه کردن به همدیگر رو ندارند چه برسه به لبخند زدن

 

همه چیز شده بود شبیه فیلم های علمی تخیلی آخر الزمانی 

خورشید از پشت سایه ی مات و خاکستری کوه نمایان شد و ضبط ماشین هم داشت یک آهنگ فوق العاده پخش می کرد و من حس ابر قهرمانی رو داشتم که قراره آخرین گل روی کره زمین رو پیدا کنه و از مرگ نجاتش بده .

کاش یه شمشیر راست راسکی داشتم ... 

 

 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo